یادبود: ادوارد ویلسون (دانشمند بزرگ زمانه ما)


یادبود

ادوارد ویلسون: دانشمند بزرگ زمانه ما

عبدالرضا ناصر مقدسی

در روزنامه شرق به چاپ رسیده است

اتفاقات زیادی هر روز در جامعه ما و نیز جامعه جهانی می افتد که هم ارزش نوشتن دارد و هم دغدغه طبیبانه محسوب می شود. متاسفانه عمده ی این اتفاقات در جامعه ما بد و ناگوار می باشد و هر بار بالشخصه بدنبال اینم که از نوشتن در باب این وقایع ناگوار بپرهیزم. البته آنچه امروز می نویسم نیز ناگوار است. نوشتن در مورد درگذشت یک انسان بزرگ آن هم در جهان و زمانه ای که وجود این اشخاص غنیمت گرانبهایی است بسیار ناگوار و تاسف برانگیزمی باشد. اما از جنبه ی دیگر وقتی از دستاوردهای این انسان های بزرگ و میراثی که برای ما و بشریت به جا گذاشته اند می نویسیم حس خوبی انسان را فرا می گیرد. اینکه می توانیم الگویی را برای خوب زندگی کردن و مفید بودن ارائه دهیم بسیار ارزشمند است. بی شک چنین افرادی به یمن آثار و نیز دستاوردهای گرانبهای خود برای همیشه زنده هستند از این رو نوشتن در مورد آنها حتی اگر در بزرگداشت مرگشان باشد باز درس آموز است. از ویلسون با القاب داروین جدید و داروین قرن 21 یاد می شود . این القاب بدلیل وسعت آثار و نظر یات جدیدی است که او در زمینه تکامل و سایر موضوعات مرتبط با زیست شناسی ارائه داده است. او یک تنه واضع چندین رشته جدید در زیست شناسی است که شاید مشهورترین آنها زیست جامعه شناسی باشد. کتاب او با عنوان »سوسیوبیولوژ ی: تلفیق نوین« که در سال 1975 و توسط انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسید بدنبال وضع پایه های زیستی رفتارهای اجتماعی جانوران بود. او البته به این موضوع بسنده نکرد و در یکی از پرمناقشه ترین فصل های کتاب همین مبانی زیستی را برای توضیح رفتارهای اجتماعی انسان بکار برد. او در یکی از مشهور ترین قسمتهای این کتاب، ابتدا نقل قولی از آلبر کامو را بیان می کند. کامو مهم ترین چالش فلسفی پیش روی انسان را خودکشی می داند . اما ویلسون که می خواهد یاخالق ژن را بیان کند عنوان می دارد که اگر کسی با پایه های زیست احساسات همانند نقش هیپوتالاموس و دستگاه
لیمبیک آشنا باشد و بداند که سیلان عواطف چگونه در مغز اتفاق می افتد سرآخر باز سراغ زیست شناسی می رود. این زیست شناسی است که این عواطف را کنترل می کند. البته به دیدگاه تقلیل گرایانه ویلسون کاری ندارم اما او بر یک نکته مهم تاکید می کند . نکته ای که از زمان داروین بسیاری از زیست شناسان برای فهماندن آن به بشر جنگیده اند: اینکه ما تفاوتی با سایر جانواران نداریم و نباید به خود مغرور شده و خود را موجودی برتر بدانیم. وقتی می خواستم این یادداشت را بنویسم بعد از مدتها دوباره سراغ کتاب »سوسیوبیولوژی: تلفیق نوین« رفتم. ناگهان به تکه روزنامه ای برخوردم که میان کتاب گذاشته بودم: یادداشتی از »فرانس دی وال« نخستی شناس بزرگ هلندی که در مورد تعاملات سیاسی درمیان شامپانزه ها صحبت می کرد. با خودم فکر کردم که حق با ویلسون است. بسیاری از رفتارهایی که ما فکر می کردیم مختص انسان بوده در سایر نخستی ها هم دیده شده است. پس دلیل این همه نزاع و دشمنی و جنایت چیست؟ ما که تفاوتی با سایر جانداران نداریم چگونه می توانیم از نژاد و عقیده و… صحبت کرده و خود را بواسطه ی این القاب برتر از سایرین دانسته و حتی دست به کشتن دیگران بزنیم. آنچه ادوارد ویلسون می گفت و در مورد آن بسیار نوشت همین مفهوم و دغدغه بزرگ طبیبانه است: اینکه باید به هم مهر بورزیم. ما هیچ برتری ای بر یکدیگر نداریم. اما درسهای بزرگ ادوارد ویلسون به اینجا ختم نمی شود. او در حالیکه با آثارش بر یکی بودن ما با سایر جانداران تاکید کرده و پایه های زیستی انسان را به رخ او کشیده و نقش ژن را در تنظیم رفتارهای ما گوشزد می نماید، از سوی دیگر بر رابطه تنگاتنگ انسان و طبیعت نیز پافشاری می نماید. یکی از علم هایی که ویلسون واضع آن بوده زیست گرایی یا بیوفیلیا نام دارد. زیست گرایی بر رابطه مستقیم انسان و طبیعت تاکید دارد و بیان می کند که ما ورای هرگونه تمایل روانی و یا استدالل های فیلسوفانه بصورت ژنتیکی نسبت به طبیعت موضع داریم. طبیعت و ساختار آن در تمام وجود ما ریشه دوانده اس ت و ما نمی توانیم خود را از لحاظ زیستی فارغ از طبیعت بدانیم. این موضوع می تواند پیام کاملا مشخصی برای گونه انسان داشته باشد. با نابودی طبیعت ، انسان نیز نابود می ش ود. زیرا ما از لحاظ ژنتیکی ونیژ پردازش هایش ناختی در ارتباط تنگاتنگ با طبیعت می باشیم. این روزها کسانی چون ایالن ماسک بدنبال سکونت انسان بر روی مریخ هستند. سفر به کرات دیگر و پیدا کردن جایی دیگر برای زندگی، یکی از راه حل های انسان برای بحران محیط زیست است. انسان فکر می کند که می تواند وابستگی خود را به زمین قطع کرده و براحتی در جایی دیگر سکنی گزیند. اما زیست گرایی ویلسون خالف این را می گوید. جدا شدن ما از زمین و طبیعت آن، ما را با بحران های عمیق پردازشی و شناختی روبرو خواهد کرد. زیرا ما منبع الهام بخش خود برای شناخت جهان را از دست داده و به سلسله ای از موضوعات نامرتبط بدل خواهیم شد. بی شک سفر به کر ات دیگر اصال به سادگی ای که تصور می کنیم نیست. شاید فکر کنیم که اگر تکنولوژی الزم را داشته باشیم خواهیم توانست در سیاره ای دیگر زندگی کنیم. اما این کار میسر نخواهد بود مگر نحوه کنش و رابطه خود را با زمین دانسته و سپس در جهت بازسازی آن برآییم. و اما سخن آخر در مورد اهمیت خالقیت در زندگی است. ادوارد ویلسون که این همه نظریات بدیع در مورد انسان و جایگاه او در جهان ارائه داده است در اصل یک مورچه شناس می باشد و همین اهمیت کار او را دو چندان می کند. فقط یک ذهن مملو از خالاقیت می تواند چنین قدرت تعمیم و در عین حال توانایی برقراری رابطه بین حوزه های متفاوت را داشته باشد. او بخوبی آن چیزی که از روابط اجتماعی مورچه ها آموخته بود به تمام جانداران از جمله انسان تعمیم داد و نتنها نشان داد انسان با جزء جزء طبیعت در ارتباط و کنش مستقیم است بلکه در این زنجیره ی طویل جایگاهی برتر از مورچه ها ندارد. هر چند این نتیجه گیری می تواند برای انسانی که خود را محق به هرگونه دخالتی در طبیعت می داند سنگین تمام شود.

یاد نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *