فروردین ۱۴۰۱

موزه زمان

دوباره با مهسا در این روزهای بهاری راه افتادیم تا جای تازه ای را ببینیم. متعجبم چگونه تا بحال به موزه زمان سری نزده بودیم. موزه ای که چه از لحاظ معماری و چه محتوا ما را بشدت تحت تاثیر قرار داد.
موزه زمان  در خیابان  فرشته قرار دارد. در این خیابان خانه های لوکس بسیاری می توان دید اما در نگاه اول چیزی که در ذوقم زد و اذیتم کرد، معماری این بناها بود. معماری های رومی بدون هیچ نظم، بدون هیچ ارتباط و بدون هیچ ذوقی. ای کاش کمی نظارت در معماری شهری وجود داشت تا افراد از هر نما و شکلی استفاده نکرده و شهرها تا بدین اندازه زشت و بی قواره نشوند. از سوی دیگر نمی دانم چرا سلیقه های افراد تا این اندازه بد شده که علی رغم هزینه بسیار، آنچه می سازند و می پسندند تا این اندازه بی ریشه و زشت و زننده است.
جالب است وقتی وارد موزه زمان می شویم تناقض معماری ها بشدت خودش را به رخ می کشد.

موزه  زمان یکی از بهترین بناها بر اساس معماری ایرانی و مطابق با روح زمانه است.

جایی که مالک خانه با دیدی فوق العاده درست دست به خلق یک اثر و شاهکار معماری زده است. چه محیط بیرون خانه،چه معماری خود خانه و چه داخل آن با گچ بری های شگفت انگیزش و شاهکاری که به اتاق اصفهانی ها مشهور است همه و همه دید  و درک درست سازنده و مالک آن را به نمایش می گذارد.

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
سفرنامه: ۲۲ دی ماه ۱۴۰۰ سفری به انزلی

متاسفانه این بناها در میان هیاهوی این شهر گم شده اند و اکنون نیز کسی خانه اش را بدین سبک و سیاق نمی سازد.
حتی چیدمان داخل خانه ها هم مناسب نیست و حال آدم را خوب نمی کند.
اما در اینجا، در داخل خانه بغیر از معماری فوق‌العاده دنیایی از زمان جاری بود که من را عمیقا به فکر واداشت.
انبوه ساعت ها، که البته در نگاه اول زیبایی آنها به رخ کشیده می شد اما انگار این نقش و نگارها و این مجسمه ها که ساعت ها را در میان گرفته بودند هر کدام داشتند زمان را معنا و تفسیر می کردند.

زمان موجودیت خود را از این ساعت ها می گرفت و هر ساعتی بنا به شکل و نگاری که داشت به شکلی متفاوت زمان را تفسیر می نمود.
زمان در نفس خود به چند شکل به نمایش گذاشته شده بود:
اول شیوه ی اندازه گیری آن بود.
این شیوه در دوران های مختلف و با ابزار مختلف و نیز جاهای مختلف فرق می کرد. شاید بنظر برسد که زمان، زمان است و در نفس فیزیکی خود برای همه یکی. ولی نسبیت معنایی آن را می شد در این موزه و این تنوع درک نمود.زمان با آب، با نور خورشید، با شمع اندازه گیری می شد.

اما در کنار آن هرچه این اندازه گیری را احاطه می کرد نیز پر معنا بود.
می توانستیم مجسمه‌هایی از الهه های یونان را در اطراف این ساعت ها ببینیم که هر یک اثر هنری بشمار می آمد. اما اینها زمان را به نفع یا به شیوه خود تفسیر می کردند. زمان دیگر موجودیتی مستقل نداشت بلکه بواسطه ی همین الهه ها بود که تفسیر می شد.

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
سفرنامه: بندرانزلی 2 فروردین 1400

 اینکه هر نقشی بنا به زیستگاه خود می توانست تفسیر متفاوتی از زمان ارائه دهد را بخصوص در همان ساعت چینی می شد دید. زمان و چین و اژدها با هم ترکیب شده بود. اژدها آتش از دهانش بیرون می آید و زمان نیز در این اثر زیبا می سوزد.بله زمان می سوزد چون از دهان اژدها بیرون می ریزد.

 اینکه هر نقشی بنا به زیستگاه خود می توانست تفسیر متفاوتی از زمان ارائه دهد را بخصوص در همان ساعت چینی می شد دید. زمان و چین و اژدها با هم ترکیب شده بود. اژدها آتش از دهانش بیرون می آید و زمان نیز در این اثر زیبا می سوزد.بله زمان می سوزد چون از دهان اژدها بیرون می ریزد.

 اما شاید جالب ترین قسمت از لحاظ مفهومی در این چیدمان زمان، حضور تعدادی فسیل در ویترین یکی از اتاق ها بود.

فسیل ها بیش از هر چیزی نشان از دیرینگی زمان داشتند و حتی این دیرینگی نیز می توانست دستخوش تفسیر گردد.
موزه زمان به پایان رسید و من در فکر همین تغییر شکل سیال زمان بودم. و این سوال قدیمی که آیا زمان حقیقت دارد؟ یا نوعی توهم است؟ هر چه هست انسان آن را در دست گرفته ، آن را تحلیل کرده و در بازنمایی مجدد آن تغییرش می دهد.

مطلب چقدر مفید بود؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.