دغدغه های طبیبانه

سوگ جمعی یک جامعه سوگوار

عبدالرضا ناصر مقدسی

این مطلب در روزنامه شرق به چاپ رسیده است

این روزها دنبال یک حال خوبم. همه جا را می گردم ببینم چیزی است حالم را خوب کند.  در آستانه 43 سالگی می خواهم ببینم زندگی خوب یعنی چه؟ رفته ام کتاب های زیادی در این مورد را از فیلسوفان و دانشمندان مختلف خریداری کرده ام و یکی یکی دارم می خوانم. گاه به فکر فرو می روم که چرا در 43 سالگی یاد بهتر زندگی کردن و حالِ خوب داشتن افتاده ام. یعنی این 43 سال داشتم چکار می کردم؟یعنی خوب زندگی نکرده ام؟ یعنی حالم خوب نبوده است؟

حالا چرا در این زمان و این سن، این موضوع تا این حد برای من جدی شده است؟

احساس می کنم حد بالای سوگواری در جامعه و این زندگی 43 ساله به جایی مرا رسانده که انگیزه های زیستن را مورد تهدید قرار داده است. یعنی این سوال اساسی برای من ایجاد شده که در میان این همه خبرهای بد در اینکه هیچ امیدی به فردای خود نداشته باشیم آیا امیدی برای زندگی کردن هست؟ و بهتر بگویم آیا زندگی ارزش زیستن را دارد؟

از روزی که خبر مرگ مهسا امینی را شنیده ام این سوالات  برای من جدی تر شده است. مگر می شود که ناگهان بشنوی دخترت، عزیزت، اینگونه راحت بمیرد و کسی هم پاسخگو نباشد؟ این اتفاقی نبود که فقط خانواده مهسا را عذا ار کند. این یک سوگ دسته جمعی جامعه ماست.

جامعه ای که به این پرسش اساسی رسیده است: آیا این زندگی ارزش زیستن دارد؟

آنها که می توانند دارند از این سرزمین از این خانه پدری می روند. آنها که می مانند هر روز با درد و رنج و سوگی روبروی هستند که از حالت شخصی بیرون امده و به سوگی دسته جمعی بدل شده است. جامعه ما در این سالیان همواره سوگوار بوده است. اما هیچ گاه مثل اکنون این حس سوگ دسته جمعی را نداشته ام. اینکه همه برای مهسا و در واقع برای خودشان گریه کنند.

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
دغدغه های طبیبانه: قبولی در رشته پزشکی با سهمیه های مختلف

در میان کتاب هایی که خریده ام چند کتاب در مورد فلسفه رواقی است. اینکه چگونه حتی در بدترین شرایط هم بتوانیم خونسردی خود را حفظ کنیم. کار و توصیه بسیار سختی است اما انگار اگر بخواهیم بقا پیدا کنیم چاره ای جز آن نداریم که خود را با بدترین شکل فاجعه روبرو سازیم.

آیا توصیه درستی است؟

نمی دانم.

مطلب چقدر مفید بود؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.