از علم به صنعت: داستان غم انگیز رشد وارونه علم در ایران

عبدالرضا ناصر مقدسی

در روزنامه شرق به چاپ رسیده است

در سالهای اخیر در اخبار و جراید صحبت های زیادی از رشد علمی ایران می شود. ملاک این خبرها هم حجم مقالات چاپ شده در نشریه های مختلف داخلی و بین المللی است. تعداد مقلات چاپ شده در حوزه های مختلف، ارائه ایندکس های مختلف از میزان ارجاع به این مقالات و نیز سر و صدای بسیار در مورد دانشمندان ایرانی که H-index  و تعداد ارجاعات آنها به عدد خاصی رسیده و اصطلاحا جزء 1 درصد دانشمندان دنیای اسلام و یا دانشمندان جهان شده اند همه و همه این توهم را بوجود آورده که ما از نظر علمی رشد بسیار قابل توجهی در سالهای اخیر داشته ایم. اما نکته مهم اینجاست که چرا این رشد علمی نمود خارجی ندارد؟ چرا ما در تمام عرصه ها پسرفت می کنیم؟ چرا هوای ما آلوده است؟ آب و غذای ما آلوده است؟ چرا از تکنولوژی های جدید در بیمارستان ها، صنعت هوا و فضا، پل سازی، خانه سازی و هزار مورد دیگر استفاده نمی کنیم؟ چرا در بر همان پاشنه قدیم می چرخد؟ این چه علمی است که نمی تواند به تولید سرمایه بینجامد؟ چرا از دنیای تکنولوژی این همه عقب هستیم؟ چرا هنوز باید در مورد لزوم یا عدم لزوم اینترنت صحبت کنیم؟ و هزار چرای دیگر که تصویری متناقض از آنچه در ایران و در عرصه علمی آن رخ می دهد ارائه می کند. آیا واقعا ما در علم پیشرفت کرده ایم؟ آیا واقعا دانشمندان ما علی رغم این همه تلاش آن هم در این شرایط بد و با کمترین امکانات و کمترین بودجه تحقیقاتی به آنچه لایق و شایسته اش می باشند رسیده اند؟ یا اینکه حکومت با ملاک گذاشتن چند عدد سعی دارد ظاهری خوش از وضعیت اسفناک علمی در جامعه ما ارائه دهد؟ آنچه در عمل و در زندگی انسان ها دیده می شود جز این نیست. ما هنوز در برآورده شدن نیازهای روزانه و ابتدایی از کمترین امکانات در ایران برخورداریم. چگونه علم تا بدین حد در ایران پیشرفت کرده اما ما هنوز در آب و غذا و آموزش و درمان خود وامانده ایم؟

فشار نهادهای رسمی در کنار قوانین دانشگاهی برای چاپ مقاله بعنوان شرط  ارتقا، اساتید دانشگاه و نیز بعنوان شرط فارغ التحصیلی بخصوص برای دانشجویان دکترا باعث شده که دانشجویان و اساتید ما هیچ درکی از پیشرفت علم جز چاپ مقاله نداشته باشند. اصلا برایشان این سوال مطرح نیست که آنچه چاپ می کنند به چه دردری می خورد؟  آیا می تواند به محصول یا به فناوری منجر شود؟ این سوالها و این دغدغه ها نه برای اساتید ما و نه برای دانشجویان ما وجود ندارد. همین است که انبوه تولیدات مقاله ای هیچ گاه تبدیل به محصول یا فناوری ای نمی شود که دردی از این مملکت دوا نماید. متاسفانه صنعت و علم کمترین ارتباط را با هم در این کشور داشته اند. برای زمانی طولانی وارد کننده تکنولوژی بودیم و بعد هم که به اصطلاح خواستیم در تمام عرصه ها خودکفا شویم آنچه در داخل تولید می کردیم بدلایل مختلف سیاسی  و اقتصادی قابل رقابت با نمونه های اصلی نبود. مضاف بر اینکه خودمان هیچ گاه مبدع فناوری جدید هم نبودیم.

داستان ارتباط علم و صنعت در کشور ما داستان غم انگیزی است. بی شک ما تولید کنندگان بزرگی در ایران داشتیم و داریم. همین اکنون اگر تولید کنندگان داخلی نبودند ما در عرصه دارو و درمان بسیار بیشتر از آنچه اکنون مشاهده می کنیم دچار مضیقه بودیم. اما این کافی نیست. چرا دانشگاهیان ما نمی توانند وارد فناوری مورد نیازی شوند که هوا و آب و غذای ما را بهینه کنند؟ چرا آنها فناوری جدیدی را تولید نمی کنند؟ اینها و هزار سوال دیگر موضوعی است که باید واکاوی و آسیب شناسی شود. در این جستار کوتاه به بخشی از این سوالات می پردازیم. بخشی کوچک از داستان غم انگیزی که به قول دکتر صادق زیباکلام به ما می گوید «چگونه ما، ما شدیم؟».

رابطه صنعت و علم در ایران:

شاید برای ما عجیب باشد که چه لزومی دارد از ارتباط علم و صنعت در جامعه خودمان صحبت کنیم  زیرا اکنون مصرف گرایی بخشی از فرهنگ ما شده است و چیزی به نام تبدیل علم به صنعت وجود ندارد. در بسیاری از موارد بدنبال آن هستیم که  صنعت و علم آن را از خارج وارد نموده و بومی سازی نماییم. البته این کار بسیار درست است. لازم نیست همه چیز را از اول خودمان بسازیم. لازم نیست چرخ و گاری و … را خودمان از نو اختراع کنیم. تجربه چهل سال اخیر که خواسته ایم در همه چیز به شکوفایی و تولید داخلی برسیم جز شکست چیز دیگری به ارمغان نیاورده است. نمونه کامل آن صنعت خودروسازی است که صدای همه را درآورده و  متاسفانه علی رغم این همه مرگ و میر سالانه ناشی از خودروهای بی کیفیت داخلی، حکومت کماکان مصر به تولید این خودروهای مرگ است. البته بنظر می رسد ما چاره ای جز وارد کردن علم و فناوری و بومی سازی آن نداریم و فعلا اولویت ما باید همین باشد. باید از راههایی طی شده استفاده کرد تا شرایط فعلی را بهبود بخشید. اما رابطه درست علم و صنعت مقوله ای بسیار مهم برای سرزمین ماست و نمی توان از آن بهیچ وجه صرف نظر کرد. علم همواره بعنوان نوعی ورودی برای صنعت عمل کرده و بعبارتی صنعت شکلِ محصولیِ علم است. علم به فناوری منجر می شود و صنعت این فناوری را به منصه ظهور می رساند. اختراع ماشین بخار، هواپیما، رایانه و هزار چیز دیگر که اکنون ما به آنها  نیازمندیم همه و همه حاصل اکتشافات علمی است. این به معنای نفی اهمیت علوم پایه و رشته های نظری نیست. ما بشدت به این علوم نیازمندیم. مثال همیشگی آن ریاضیات می باشد. این فرمولها و مفاهیم انتزاعی بیشترین کاربرد را در صنعت و فناوری دارند و ساخت هیچ وسیله ای جز با کمک همین محاسبات بظاهر محضِ ریاضی ممکن نیست. اما فرایندی باید وجود داشته باشد که بتواند تمام این مفاهیم محض را به ایده و در نهایت فناوری و سپس صنعت بدل نماید. این همان نکته ای است که ما در مملکت خود نداریم و فقدان آن بیشتر بدین دلیل است که چنین ذهنیتی در میان اساتید و داشنمندان ما وجود ندارد. انبوه مقالات چاپ شده دردی از کسی دوا نمی کند. خود من هم بعنوان یک دانشگاهی که دغدغه تولید مقاله برای ارتقا را دارم از این موضوع مستثنا نمی باشم. این فکر باید در ذهن من وجود داشته باشد تا یافته علمی خود را به یک ایده و ایده را به یک اختراع بدل نمایم. سپس باید ساز و کارهایی باشد که این اختراع را به موضوعی صنعتی تبدیل کرده و آن را به شکلی بهینه و قابل استفاده، در حجمی انبوه تولید نماید. سرمایه گذاران باید بدانند و مطمئن باشند که سرمایه گذاری آنها بر روی این ایده ها و اختراعات می تواند منجر به تولید سرمایه گردد.  کاملا مشخص است که علم و صنعت در جامعه ما  منفک از یکدیگر بوده و از دو آبشخور متفاوت تغذیه می شوند. علم ما همان آسیب شناسی را دارد که ذکر شد. علمی که مبتنی بر تولید فناوری نیست و به ایده و اختراع ختم نمی شود. و صنعت ما مجور است که منبع خود را نه از یافته های جدید بلکه از چیزی بگیرد که در دنیا در حال جریان و پیشرفت است. بسخن دیگر یافته های علمی در کشورهای دیگر تبدیل به فناوری و صنعت شده و در بهترین حالت ما از آنها استفاده می کنیم. هیچ ارتباطی بین علم ما و صنعت ما وجود ندارد.

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
نقش علوم اعصاب در جنگ ها و سلاحهای آینده

ورود صنعت به ایران:

انقلاب صنعتی که بعد از انقلاب کشاورزی دومین تحول بزرگ و اساسی در زندگانی بشر محسوب می شود از نیمه دوم قرن هجدهم و در کشور انگلستان اغاز گشت.وجود زیر ساخت های مناسب ، تحولات سیاسی، بهبود شرایط مدیریتی و در عین حال وجود سرمایه و نیروی انسانی همه و همه انگلستان را به بستری مناسب برای چنین تحول بزرگی تبدیل نمود. مهم ترین مفهومی که انقلاب صنعتی در پیرامون آن شکل گرفت استفاده از ماشین بجای نیروی دست بود. اگر تا پیش از این، این بازوان کارگران بود که باید چرخ ریسندگی را می چرخاند حالا صنایع نساجی با کمک ماشین بخار که مهم ترین پیش زمینه انقلاب صنعتی محسوب می شد در حجم بسیار بالاتر و با هزینه ی کمتر دست به تولید می زد. اختراع ماشین بخار توسط نیوکامن و سپس کامل شدن آن بوسیله جیمز وات نیروی محرکه بسیار قوی ای در اختیار صنعتگران گذاشت تا بتوانند با سرمایه گذاری بر روی این اختراع بزرگ بشری سرمایه هنگفتی نیز بدست آورند. کشورهایی که اهمیت موضوع را دریافتند بسرعت دست به سرمایه گذاری بر روی تکنولوژی های جدید زدند و این گونه خود را بسیار قدرتمندتر از قبل نمودند. اتفاقی که در انقلاب صنعتی افتاد نمونه ای عمیق از تبدیل یافته های علمی و اصول فیزیک جدید به فناوری بود. اگر تاریخ این انقلاب را بخوانیم متوجه می شویم که درایت سرمایه گذاران و افق دید آنها نیز تاثیر بسزایی در این تحول داشته است. بدون پولی که آنها خرج این اختراعات می نمودند چنین پیشرفتهایی هیچ وقت برای بشر حاصل نمی شد.

اما نحوه ی آشنایی  ما ایرانیان با این انقلاب بزرگ بشری که چهره ی جهان را عوض کرد بسیار تراژیک بود. روبرو شدن و آشنایی در میدان جنگ اتفاق افتاد بطوریکه اگر با قدرتهای بزرگی که حالا بمدد تکنولوژی بسیار قوی شده بودند روبرو نشده و از آنها شکست نمی خوردیم هیچ گاه نمی فهمیدیم در جهان چه می گذرد. باعث اندوه است که این درد کماکان نیز ادامه دارد.

شاید برای اولین بار در جنگ های ایران و روسیه بود که ما متوجه عقب ماندگی شدید خود شدیم. عباس میرزا با اینکه در این جنگ ها شکست خورد و بخش مهمی از ایران را به دول روسیه و عثمانی واگذار کرد اما همانند یک سیاستمدار بزرگ با خود اندیشید که دلیل شکستش چه بود؟ و چرا دولت های روسیه و عثمانی تا بدین اندازه پیشرفت کرده بودند در حالیکه ما در عقب ماندگی خود غوطه می خوردیم؟  عباس میرزا سوالات بسیار مهمی را مطرح کرد:

«ای مرد بیگانه، تو این ارتش و این دربار و این خیمه و خرگاه را می‌بینی، ولی گمان مکن که من مرد خوشبختی هستم. چگونه می‌توانم خوشبخت باشم. افسوس تمام کوشش‌های من و دلاوری‌هایم همچون موج خشمگین دریا در برابر صخره‌ای استوار، در برابر سپاه روس شکست خورده‌است. مردم فتوحات مرا می‌ستایند، ولی من خود از ناتوانی خویش آگاهم. چه کرده‌ام که مورد احترام جنگاوران غرب واقع شده‌ام؟ چه شهری را تصرف کرده‌ام؟ چه انتقامی گرفته‌ام از کسانی که بر سرزمین‌های ما دست انداخته‌اند؟ از شهرت فتوحات ارتش فرانسه آگهی دارم و همچنین دانسته‌ام که شجاعت روس‌ها در برابر فرانسویان جز یک مقاومت بیهوده نیست. بااین‌همه یک مشت سرباز اروپایی تمام دسته‌های سپاه مرا با ناکامی مواجه ساخته و با پیشروی‌های تازهٔ خود ما را تهدید می‌کنند.

آن چه قدرتی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته‌است. دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ شما هنر حکومت کردن، هنر پیروز شدن، هنر به‌کارانداختن همهٔ وسایل انسانی را می‌دانید. درصورتی‌که ما گویی محکوم شده‌ایم که در منجلاب جهل غوطه‌ور باشیم و به زور دربارهٔ آیندهٔ خود بیندیشیم. آیا قابلیت سکونت و باروری خاک و توانگری مشرق زمین از اروپای شما کمتر است؟ اشعهٔ آفتاب که پیش از آن که به شما برسد نخست از روی کشور ما می‌گذرد، آیا نسبت به شما نیکوکارتر از ماست؟ آیا آفریدگار نیکی‌دهش که بخشش‌های گوناگون می‌کند خواسته‌است که به شما بیش از ما همراهی کند؟ من که چنین اعتقادی ندارم.

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
علم و نفت: داستانی از 110 سال نبود تفکر علمی در فراز و نشیب سیاسی و اقتصادی

ای بیگانه به من بگو که چه باید بکنم تا جان تازه‌ای به ایرانیان بدهم. آیا من هم باید که مانند این تزار مسکو که کمی پیش از این از تختش پایین می‌آمد تا شهرهای شما را تماشا کند از ایران و تمام این دستگاه پوچ ثروت دست بکشم؟ یا بهتر آن است که مرد خردمندی جستجو کنم و هرچه را که شایسته و بایستهٔ یک شاهزاده است از او بیاموزم.»

متاسفانه این سخنان هنوز که هنوز است برای ما آشنا می باشد. هر کدام از ما اگر سفری به کشوری اروپایی داشته باشیم این سوال را از خودمان می پرسیم و این درد مشترک همه ما بعد از گذشت نزدیک به 200 سال است. بگمانم ادامه داستان را همه می دانیم. اندیشه های عباس میرزا در دوران قاجار بیش از هر کسی در دوران امیرکبیر و با اصلاحات گسترده او ادامه یافت که متاسفانه با مرگش به پایان رسید. بعد از ان نیز ایران راه پر فراز و نشیبی را در ارتقای صنعت پیموده است. علی رغم اینکه از اولین کشورهای منطقه بود که نیاز به صنعتی شدن را دریافت اما در حال حاضر جایگاه مناسبی در این زمینه نداشته و همه روزبروز شاهد سیستم ناکارآمد صنعتی در کشور خودمان هستیم. متاسفانه صنایع خصوصی بخش اندکی از صنایع ما را تشکیل می دهند و نفوذ حاکمیت بر تمام بخش های صنعتی و فناوری همراه با مشکلات عدیده ی بانکی، تحریم ها، فساد ،  بی تدبیری و بی مسئولیتی سبب شده که ما با سیستمی ناکارامد و بطورکلی از کار افتاده و فاقد بازدهی روبرو شویم.

 بحث اصلی ما اما ارتباط علم و صنعت است. گر چه باید گفت اینها بهیچ وجه از یکدیگر منفک نبوده و شرایط صنعت ما بازنمودی از آن چیزی است که در عرصه علمی در کشور ما اتفاق می افتد. بیشک باید به ورود و بومی کردن صنایع بصورت جدی فکر کرد. همانطور که گفتم صنعت داروسازی ما بخصوص آن قسمتی که بخش خصوصی در آن ورود کرده توانسته علی رغم تمام مشکلات کارنامه درخشانی از خود ارائه دهد بطوریکه حداقل در رشته ی تخصصی من یعنی درمان بیماران ام اس خوشبختانه داروهایی با کیفیت مقبول در ایران تولید و مصرف می شود. اما حتی در این مورد نیز ما توانایی تولید دارویی جدید نداریم. زیرا علمی که تولید می شود محصول محور نبوده و نتوانسته به فناوری بدل گردد.

بخش پژوهشی صنعت:

دوباره به صحبت اول خود باز گردیم.  چه کنیم که رابطه علم و صنعت به رابطه ای زاینده بدل گردد؟ بیشک کشور ما حتی اگر موانع بسیاری  که بر سر سرمایه گذاری و نیز کارهای صنعتی بخصوص بخش خصوصی وجود دارد را برطرف نماید  کماکان با مشکلات عدیده ای سر و کار خواهد داشت که باید راه حل های جدیدی  برای آنها پیدا کند. در غیر این صورت قطار پیشرفت جهان بسیار زودتر از آن چیزی که فکر کنیم ما را زیر چرخ دنده های خود خرد خواهد کرد. برای برقراری چنین ارتباطی بین علم و صنعت نیازمند تغییر دیدگاه در هر دو این حوزه ها هستیم. همانطور که دیدیم در دانشگاه های ما هیچ میل ، اراده و از آن بدتر بینشی در مورد اهمیت حرکت بسوی فناوری وجود ندارد. چنین درخواستی از اساتید و دانشجویان ما بعمل نمی آید و فقط به تعداد مقالاتی توجه می شود که بدون هیچ هدفی تولید و به چاپ می رسند. نه به سوالی در این سرزمین جواب می دهند و نه مشکلی را حل می کنند. اولویت باید  تغییر سیستمهای ارزیابی در دانشگاه های ما باشد. حذف مقاله بعنوان شرط ارتقا، تاکید بر استفاده از دانش نوین و فناورانه و تدریس و آموزش آنها و نیز درخواست از اساتید و دانشجویان برای داشتن دیدی خلاقانه نسبت به حل مشکلات از عوامل اصلی در ارتقای رابطه علم و صنعت در کشور ماست.

از طرف دیگر صنایع ما باید به گسترش قسمت تحقیقاتی خود بهای بسیار بیشتری بدهند. قسمتی که بعنوان تحقیق و توسعه یا همان R & D شناخته می شود یکی از مهم ترین بخشهای هر صنعتی است که سودای رشد و پیشرفت را دارد. بخش صنعت باید سوالات اصلی خود را مطرح کند. باید ببیند چه چیزی می تواند به رشد و افزایش سرمایه آن منجر گردد و راه حل مزبور را از دانشگاه های ما بطلبد. بجز این ارتباط دو سویه بین علم و صنعت، پیشرفت این مملکت ممکن نخواهد بود.

نتیجه گیری:

ارتباط و سیر تحول علم و صنعت در جامعه ما چیزی مجزا از وقایع تاریخی و اجتماعی مملکت ما نیست. همان اندیشه ای که حاکم بر جنبه های حکومتی این سرزمین است اثرات عمیق خود را بر رابطه علم و صنعت گذاشته و عملا آن را به ارتباطی ناکارآمد بدل کرده است.  آسیب شناسی این ارتباط و برطرف کردن هر چه سریعتر مشکلات آن برای ادامه حیات ایران موضوعی بسیار عاجل و ضروری می باشد.

 

مطلب چقدر مفید بود؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.