دل نوشته های یک پزشک با بیمارانش

دل نوشته ها: دل نوشته ای زیبا از خانم نرگس

سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه

من نرگس هستم میخوام از ۲۰ سال زندگی با امید به آینده براتون بگم. سال ۸۰ زمانی که تنها ۸ سالم بود مبتلا به بیماری دیابت نوع یک شدم شرایط بسیار سختی داشتم امکانات مثل حالا نبود و پذیرش یک بیماری و هر روز آمپول زدن و رژیم غذایی داشتن برام سخت بود با امید به آینده روزها رو سپری کردم و به خودم قول دادم که آینده خوبی برای خودم درست کنم که دیابت رو جبران کرده باشم ولی تو سن ۱۷ سالگی زمانی که داشتم برای کنکور آماده میشدم احساس کردم چشمانم تار شده . رفته رفته این تاری بیشتر شد و من بینایی خودمو از دست دادم و چشم راستم کاملا کور شد. چون مبتلا به دیابت بودم دکترها فکر میکردن از عوارض دیابت هست که کور شدم ۳ ماه گذشت تا متوجه شدم بیماری من ام اس هست. من از قبل تجربه یک بیماری رو داشتم و روزهای سختی گذرونده بودم حالا پذیرش یک بیماری دیگه برام سختر شد ولی خیلی زود تونستم خودمو جمع و جور کنم و این بیماری رو بپذیرم و باهاش کنار بیام .بیناییم بهبود پیدا کرد و بیماریم کنترل کردم در حدی که هیچکس باورش نمیشد من مبتلا به دو بیماری هستم و روزی ۴ بار آمپول تزریق میکنم و خدا رو شکر شرایط جسمانی خوبی دارم. این دو بیماری رو قبول کردم گاهی باهام خوب بودن از امکانات خوبی تونستم استفاده کنم و گاهی بی رحم که پایان هر ترم دانشگاه حمله به من دست می‌داد و به سختی دانشگاهم به پایان رسید هر جا مشغول به کار میشدم بعد از مدتی من رو اخراج میکردن به خاطر بیماریم عشقم منو رها کرد و من تنها شدم ولی با تمام این مشکلاتی که ام اس برام پیش آورد هنوز هم به آینده ای سبز امید دارم. موفق و موید باشید

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
دل نوشته ها: نقاشی هایی زیبا از آقای مهدی کجوری

 

دلنوشته های یک پزشک

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *