دل نوشته ها: دل نوشته ای زیبا از خانم سمانه حیدری


دل نوشته های یک پزشک با بیمارانش

دلنوشته ای زیبا از خانم سمانه حیدری

در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم فکر نمیکنم  کسی را بیابیم که بدون مشکل باشد .فقط در افراد مختلف متغیر است و همه به نوعی مشکلات خاص خود را دارند .‌متاسفانه وجود مشکلات فراوان در زندگی باعث ایجاد یاس و ناامیدی میشود . حتی بعضی مواقع اندیشیدن به گذشته و تحت تاثیر حرف های دیگران قرار گرفتن باعث مرور خاطراتی می شود که چیزی جز غم و اندوه  برایمان به همراه ندارد  .همچنین  نگرانی از  آینده ای نامعلوم که باعث بروز  انرژی منفی در وجود ما می شود .

چند وقت پیش  با یکی از دوستان در حال گفتگو بودم که به ناگاه حرف هایی که چند سال پیش خطاب به من زده بود و آن حرفها باعث ناراحتی زیاد و حتی ناامیدی ام شده بود را  به او یاد آور شدم . روزهایی حساس  که در بدو جوانی بودم  . روزهایی که تازه فهمیده بودم به بیماری ام اس مبتلا شده ام . آن روزها منزوی و ناامید بودم و حرف های او باعث شده بود این انزوا و ناامیدی بدتر شود .درست است که میگویند حساسیت بیماران ام اس خیلی زیاد است ولی هر چه فکرش را میکنم به این نتیجه می رسم که  هر کس دیگری هم جای من بود و آن  حرفهای نسنجیده را می شنید ناراحت می شد حتی از خودش عکس العملی نشان می داد و حرفی در جواب او می گفت برعکس من که در جواب او فقط سکوت کردم .

وقتی برایش تعریف کردم او حتی یک کلمه از آن حرفها رو به یاد نمی اورد برخلاف من که ریز به ریز جملات او را از یاد نبرده بودم چون سالها از ان موضوع می گذشت و نه او آن دختر سابق بود که همه را مورد انتقاد خود قرار می داد‌ و نه من مثل آن زمان از انتقاد افرادی مثل او امیدم را از دست می دادم و در واقع این  فرصت محدود از زندگی را نباید با  فکر کردن به گذشته و رنجش از دیگران به هدر داد .

دیگر مقالات دکتر ناصر مقدسی
دلنوشته و هنر نقطه کوبی زیبا از خانم سمانه مستوفی

حس من از آن روزها چیزی بود که فقط به ناامیدی منتهی می شد چون  فکر میکردم همه چیز از دست رفته . نگاهی که امروز نسبت به زندگی دارم نسبت به دیروز متفاوت است ، به عبارتی  باید از زمان حال حداکثر استفاده را ببریم تا ارزش زندگی را بهتر درک کنیم . همانطور که مولانا می گوید :

امروز غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت،نخور

به خدا حسرت دیروز عذاب است

مردم شهر به هوشید…؟؟؟؟؟؟؟

هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست

روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست

نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید

خدا هست………

خدا هست………

خدا هست……..

 

سمانه حیدری از هرمزگان

دلنوشته های یک پزشک

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *