دغدغه های طبیبانه

طبیبانه های ما را می فروشند

عبدالرضا ناصر مقدسی

در روزنامه شرق به چاپ رسیده است

هفته پیش برای ایراد سخنرانی به شهر زیبای شیراز سفر کردم. شهری که برای من پر از خاطره است. جوانی 18 ساله بودم که برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی  به شیراز رفتم و تمام وجودم مملو از تجارب و اتفاقاتی است که در این شهر برای من افتاد. شاید مهم ترین نمود حضور در شیراز،  همان فضای قدسی حافظیه باشد که نمی دانم چند بار در طول این سالها به آنجا رفته ام. ساعتها نشسته ام و به انبوه انسانهایی خیره شده ام که از هر طریقه و مسلکی به این مکان آمده و با خواجه شیراز راز و نیاز می کنند. شاید هیچ کس به اندازه ی حافظ در فرهنگ ایرانی ذهنی گشوده برای همگان نداشته باشد. از شگفتی ها هست که کسی بتواند همه را با خود همدل نماید و این معجزه خواجه شیراز است. هر بار که به شیراز می روم  حتی اگر هیچ وقتی نداشته باشم باید سری به حافظیه بزنم. طوافی کنم. فالی بگیرم و بعد از مقامش خداحافظی کنم به امید دیداری دیگر در آینده ای نزدیک. با خودم فکر می کردم که این مکان چقدر آرامش بخش است. و اگر این مکان نبود چگونه می توانستیم نمودی از همدلی و تفاهم بین عقائد  مختلف را به نمایش گذاشته و تجربه کنیم. داشتم فکر می کردم  میراثی که برای ما باقی مانده است نتنها بسیار باارزش است بلکه می تواند به بهبود روح و روان و ذهن ما نیز یاری رساند. و اگر این میراث از دست برود چه طبیب بزرگی را از دست داده ایم. در روزهای پیش، خبر طرحی از نمایندگان محترم مجلس در مورد فروش آثار باستانی و تبدیل ایران به یکی از هاب های فروش میراث فرهنگی غوغایی را  میان دردمندان فرهنگ این مملکت برانگیخت. اگر تا دیروز صدای ما در مورد بی مهری ها به میراث فرهنگی به جایی نمی رسید و هر روز می شنیدیم که مکانی باستانی و فرهنگی تخریب شده است حالا دیگر مسئولین محترم خیلی شیک و رسمی صحبت از فروش میراثی می کنند که قرار است به ما هویت بخشیده و ما را معنا و درمان نماید. نمی دانم بعد از اینکه ستون های تخت جمشید را فروختند و با بیل و کلنگ به جان گوشه گوشه این فرهنگ افتادند چه چیزی را می خواهند بفروشند؟ نفت و گازمان که به بهای ناچیزی به کشورهایی همچون چین فروخته می شود و تا آینده ای نزدیک دیگر خبری از ذخایر بزرگ نفت و گاز این مملکت نخواهد بود. دریاچه ارومیه که خشک شد. درختها و جنگل ها که ساختمان شدند و از بین رفتند. جنگل هیرکانی که دارد  نابود می شود. بعد از آن چه چیزی را می خواهند بفروشند؟ در جایی خوانده بودم که امیر کبیر به تپه های الهیه می رفت تا در تنهایی بحال این مردم گریه کند. چقدر باید این گریه ها ادامه یابد؟ چقدر؟

مطلب چقدر مفید بود؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.